بهایی به رنگ مرگ، گلوله ای به بهای خون| روزی روزگاری: نقد و بررسی Hitman:Blood Money

بازی بررسی بررسی بازی

مردی کت و شلوار پوش، مردی که در سایه ها زندگی می‌کند،صدای سکوت، ارتش یک نفره! قاتلی اجیر شده، فردی مزدور، انتقام گیرنده و حتی فرشته ی نجات! شماری از القاب انسانی است که او را با با بارکدش می‌شناسیم:مامور ۴۷٫ شخصیتی که توسط کمپانی IO Interactive در سال دو هزار میلادی به جهانیان معرفی شد.

فردی که با ورودش به صنعت بازی های رابانه ای، یک اسطوره ساخت و تبدیل به یک نماد شد. مردی که به تنهایی توانست ژانر مخفی کاری را به عصری جدید وارد کرده و استاندارد های تازه ای را در این زمینه تعریف کند. شهروندی که با حرفه ی آدم کشی! توانست جایگاه ویژه ای برای خود در میان جامعه ی گیمر ها به دست آورد و نامش را یک بار برای همیشه با واژه ی مخفی کاری پیوند زد. مامور ۴۷ به ما نشان داد که ترور و آدم کشی از دیدگاه یک انسان چگونه تعریف می‌شود و از سوی دیگر دنیا چگونه با چنین شخصیت هایی برخورد می‌کند، این مرد بارکدی با پشتکار فراوانش به یکایک گیمر ها نشان داد، مرد عمل بودن یعنی چه، وظیفه چه معنایی دارد و مفهوم واژه ی قرارداد به معنای واقعی کلمه چیست. تک تک گلوله هایی که این مامور به اهدافش شلیک کرد به نوعی نشانگر این بود که دنیا چقدر جای سرد و تاریکی است و حقیقت افراد و زندگی هایشان، چقدر ساده می‌تواند رقم بخورد و آنقدر ها هم که فکر می‌کنیم دنیا جای قاعده مندی نیست. سری بازی های هیتمن از سال دو هزار میلادی شروع شد و تا به حال یعنی سال ۲۰۱۷، ساخت این سری هم چنان ادامه دارد، به دلیل محبوبیت فراوان این سری، دو فیلم از روی آن ساخته شده و حتی چندین نسخه ی موبایلی متفاوت از این بازی تا به حال عرضه شده است. در این مقاله قصد دارم در دریای خاطرات شنا کرده و به ساحل نسخه ی چهارم این سری یعنی Hitman:Blood Money برسم. بازی که توسط IO Interactive ساخته و در سال ۲۰۰۶ برای پلتفرم های pc,ps2, xbox و xbox 360 به دست Eidos Interactive منشتر شد. عنوانی که با روی (نسبتا!) خوش منتقدان روبرو شد و به لحاظ تجاری یک موفقیت تمام عیار بود(فروش بالای دو میلیون نسخه) و خوشبختانه توانست تجربه ی یک هیتمن مخفی کارانه ی خوب را به ارمغان بیاورد و طرفداران این سری را نا امید نکند. نکته ی خوب دیگری که قبل از نقد و بررسی این عنوان لازم است بدانید آن است که تجربه ی این عنوان تقریبا به هیچ وجه به نسخه های قبلی آن بستگی ندارد و عنوانی کاملا مسقل محسوب می‌شود، حتی می‌توان گفت چنانچه تا به حال این سری را تجربه نکرده اید( که بسیار بسیار بعید است!) این شماره می‌تواند شروع خوبی باشد، چرا که در این نسخه، بسیاری از المان های سابق به تکامل رسیده اند و تعداد نسبتا خوبی، مکانیزم های جدید هم به آن اضافه شده است، آن هم نه المان های جانبی و بی‌کیفیت، بلکه مواردی که آنقدر دلخواه گیمر ها بوده که در تمام نسخه های بعدی شاهد آن ها هستیم. با نقد و بررسی این عنوان همراه باشید.

بالاخره مرد بارکدی هم بالماسکه دوست داره!

پول کثیف خون، چهره سرد مرد

پلات این عنوان با یک فلش بک آغاز می‌شود، مردی از قاتل قراردادی داستانمان در خواست می‌کند فردی با نام مستعار Swing King را بکشد، چرا که این فرد در زمان گذشته صاحب و مسئول پارک سرگرمی های بالتیمور در آمریکا بوده و به خاطر کوتاهی و بی‌ مسئولیتی وی، یکی از چرخ و فلک ها واژگون می‌شود و تمام افرادی که سوار آن بوده اند کشته می‌شوند. این مردی هم که دستور قتل را می‌دهد، پدر یکی از کشته شدگان است، اما این تمام ماجرا نیست، حالا این فرد سفارش شده به مبادلات مواد مخدر و خرید و فروش آن هم روی آورده و در تباهی غرق شده است، به همین یک دلیل هم که شده، وجدان نداشته ی مرد بارکدی دیگر مشکلی با قتل این مرد ندارد و پس از دریافت پیش پرداختش این مرد را خلاص می‌کند. همان طور که خودتان هم حدس می‌زنید این ماموریت یک مورد کاملا کلاسیک هیتمن گونه است که بیشتر به منظور آشنایی بازیکنان با روند کلی بازی ساخته شده است. اما از طرفی شیوه ی کلی کار مامور ۴۷ را شرح می‌دهد که شامل دریافت ماموریت و هدف از طریق رابطش در سازمان، شناسایی زمان و مکان مناسب برای نابود کردن هدف و از بین بردن آن می‌باشد. داستان اصلی بازی درست بعد از ماموریت اول آغاز می‌شود، زمانی که یکی از مقامات ارشد FBI به نام Jack Alexander Leland Cayne یک خبرنگار را در طی حوادثی که در کاخ سفید رخ داده( حمله ای شبه تروریستی به کاخ سفید انجام می‌شود) به نام Rick Henderson  را ملاقات می‌کند و شروع می‌کند به توضیح دادن در مورد این حوادث اما خیلی سریع این اتفاق پیش افتاده را به سلسه حوادثی دیگر وصل می‌کند و برای خبرنگار شرحی از مجموعه کل این اتفاقات را بازگو می‌کند. جک در جریان توضیحاتش تاکید دارد که فردی با نام رمزی مامور ۴۷ در تمام این حوادث دست داشته و دارد و عنصری خطرناک برای کل جامعه محسوب می‌شود. در زمانی جک مشغول توضیح دادن است، شما به خوبی متوجه لحن مکارانه وی می شوید. تنها در همین چند دقیقه تعداد بی‌شماری دروغ توسط جک به زبان آورده می‌شود مثل آن که هیتمن فرمول کلون سازی را از Ort-Meyer دزدیده و به خریدار با بالاترین وجه پرداختی فروخته یا آنکه جک حتی در جریان توضیحاتش حقیقت را وارونه می‌کند و می‌گوید هیتمن با گروه تروریستی Franchise همکاری می‌کند( در حالی که حقیقت دقیقا عکس این موضوع است!). خلاصه که در همان ابتدای کار، حساب کار دستتان می‌آید که به جز ماموریت های قراردادی همیشگی‌تان، داستان ابعاد بزرگتری هم دارد و قرار است که دردسر شما را تعقیب کند، پس از انجام ده ها ماموریت رنگارنگ( این که چرا رنگارنگ است را بعدا مفصلا توضیح خواهم داد)، بالاخره زمان فلش بک ها به زمان حال نزدیک می‌شود و داستان به نقطه ای می‌رسد که یک مامور اسبق CIA از شما درخواست کمک می‌کند تا جلوی ترور شخص مهمی را بگیرید(فکر کنم حدس می‌زنید چه کسی!) اما از سوی دیگر این سوال پیش می‌آید که چه کسی قرار است این ترور را انجام دهدو این نقطه دقیقا نقطه ای است که داستان پیچ بزرگی را برای شما رفع می‌کند اما از سوی دیگر، آدرنالین خونتان را بالا می‌برد ان هم تا آخرین لحظه ی نبرد بزرگ بازی! تقریبا می‌توان گفت نیمه ی ابتدایی بازی بیشتر گیم پلی محور و نیمه دوم بیشتر داستان محور است به گونه ای که پس از پایان بازی حتما نویسندگان بازی را تشویق می‌کنید که چگونه توانسته اند شما را تا آخرین لحظه میخکوب بازی نگه دارند! حتی پایان بندی بازی به روش اصفر فرهادی گونه هم بیش از بسیاری از پایان های دیگر به مذاق گیمر خوش می‌آید چرا که بسیار مناسب پایان(دوگانه) را را برای نسخه بعدی بازی باز نگه می‌دارد. به طور کلی داستان بازی خیلی خوب جو سازی می‌کند و دقیقا شما را از صفر به نقطه ی اوج می‌رساند و به طرز قشنگی پیچش هایی را در روند داستانی پدیدار و سپس به کمک پیش رفت گیمر در گیم پلی بازی آن ها را برطرف می‌کند و به کمک همین روند به ظاهر تکراری ماموریت های مامور ۴۷ نقطه ی اوج داستان را به وجود می‌آورد و به خوبی خاتمه می‌دهد.

زمانی که کشتن لذت بخش می‌شود!

Hitman:Blood Moneyخوشبختانه جزء بازی هایی در این سری است که طراحی مرحله( Level design) بسیار خوبی دارد. به نحوی که بیشتر مراحل بازی در لوکیشین هایی نسبتا بزرگ(بعضا بیش از حد بزرگ! نظیر آن کازینویی که تم مصر باستان دارد) طی می‌شود و تعداد npc ها و دشمنان جانبی در بازی بالاست. همین چند مورد ذکر شده به خوبی پیش زمینه لازم را برای گیم پلی غنی بازی فراهم می‌کند. تعداد نسبتا بالای دشمنان و npc ها در بازی شما را بیش از هر چیزی به مخفی کاری تشویق می‌کند چرا که در صورت گرفتار شدن به دست دشمنان و لو رفتن هویت‌تان، کار حضرت فیل است که قائله را ختم کند! البته نه این که در بازی مجبور باشید حتما به صورت مخفی کارانه پیش بروید، بلکه هر موقع که اراده کنید، دریایی از اسلحه های مختلف از انواع pistol, machine gun, submachine gun در اختیار شما قرا می‌گیرد و می‌توانید آتش به روی دشمنانتان بگشایید. اما بازی در صورتی که این رویه را در پیش بگیرید، پول کمتری را به عنوان دستمزد به شما می‌دهد و به نوعی به شما می‌گوید” گیمر خوبی باش و مخفی کار کن!” البته عامل دیگری هم که در انتخاب نکردن روش beet ’em up تاثیر گذار است، آسان بودن بیش از حد این حالت است، چرا که کافی است یک نقطه ی خوب برای کمپ کردن پیدا کنید، حالا دشمنان گروه گروه به سمت شما می‌آیند و شما فقط لازم است خط هد آن ها را بگیرید، به راحتی تمامی دشمنان با هد شات از پای در می‌آیند. متاسفانه هوش مصنوعی در این بخش به شدت ضعیف عمل می‌کند به نحوی که حتی وقتی فوج عظیمی از آنان را از پای در می‌آورید، باز هم باقی دشمنان دقیقا در همان مسیر های قبلی به سوی شما می‌آیند و خلاصه که کار شما را بیش از حد آسان می‌کنند و لذت بازی از بین می‌رود. اما اگر بچه ی خوبی باشید و به حرف بزرگترتان که اینجا سازندگان بازی هستند گوش کنید، آن وقت است که گیم پلی بازی با آغوشی باز شما را پذیراست، شما حتی لازم نیست در حالت مخفی کاری یک نفر را هم با گلوله از پای در آورید، چرا که بازی جایگزین های بی‌شماری را برای آن معرفی می‌کند. هیتمن تقریبا هر لباس موجود در بازی را می‌تواند بپوشد( هر چند که هیچ یک به زیبایی کت و شلوار اصلی او نیستند.) و سپس در لباس مبدل به راحتی مخفی می‌شود. این که با تزریق آمپول، یا از طریق سیم آن ها را بی‌هوش کنید، با پشت اسلحه از پشت به سر آن ها ضربه بزنید. عادی ترین حالات ممکن به شمار می‌آیند،در هر مرحله تعداد نسبتا خوبی آبجکت های فرعی هم به کارتان می‌آید، مثلا دستکاری کنتور برق، یا منبع آب آشامیدنی برای برق گرفتگی و یا مسموم کردن. گاهی نیز مرگ تارگت اصلی را می‌توانید صحنه سازی کنید، مثل این که هدفتان بر اثر برخورد شئ سنگینی با سرش یا لیز خوردن و افتادن از بالکن مرده است. هر چه از این به قولا” حرکت!” ها بزنید، بازی امتیاز بیشتری را نصیب شما می‌کند. اما کاربرد این امتیاز ها چیست؟ شما پس از پایان هر مرحله، این فرصت را دارید که هیتمن را ارتقاء دهید، زره بهتری برایش بخرید اسلحه هایش را پیشرفت دهید و برای ان ها صدا خفه کن، خشاب بیشتر، لیزر، نشانه بهتر و … بگذارید. و از این طریق در مراحل بازی با لذت بیشتری اهداف را از بین ببرید.

اولین باری که در سری هیتمن می‌توان کسی را گروگان گرفت!

چنانچه از دیر باز با این سری همراه بوده اید، متوجه می‌شوید که المان های اصلی این سری در این بازی به تکامل واقعی رسیده اند و همراه با ویژگی های جدیدی که در این بازی به آن ها اضافه شده است، مجموعه ی واقعا جذابی را شکل داده اند. از نمونه های تکامل یافته در این بازی می‌توان به این موارد اشاره کرد: عمل جابجایی جسد، که در زمان گذشته تنها می‌توانستید جسد را روی زمین جا به جا کنید و در نهایت هم چندان تغییری حاصل نمی‌شد چرا که در اکثر موارد، با باز هم جسد دیده می‌شد، اما حالا می‌توانید اجساد را در کمد ها یا سطل های بزرگ زباله پنهان کنید تا کاملا ردپایتان پاک شود. عمل عبور از موانع، که حالا در این نسخه بسیار روان تر از سابق می‌توانید از روی میز ها و صندلی ها عبور کنید یا از دیوار ها بالا بروید و دیگر نظیر نسخه های سابق اجباری برای دور زدن یک ساختمان برای پیدا کردن راه ورودی اش ندارید. نبرد های بدون اسلحه هم در این نسخه نسبت به قبل پیشرفت خوبی به خود دیده اند و بسیار طبیعی تر از قبل جلوه می‌کنند به طوری که برای شکست دشمنانتان بدون اسلحه و با مشت باید دوچندان تلاش کنید. هم چنین امکان استفاده از دشمنانتان به عنوان گارد هم در این نسخه به بازی اضافه شد.

ویژگی جالبی دیگری که در این نسخه به کار گرفته شد اما در نسخه های بعد از آن چندان شاهد استفاده از این سیستم نبودیم، سیستم شهرت در بازی بود، اگر چه این سیستم چندان بی ایراد هم نبود، اما حضورش در بازی در سال ۲۰۰۶ اتفاق کم نظیری به شمار می‌آمد. شیوه ی کار این سیستم بر مبنای عملکرد شما در هر مرحله تنظیم شده است. هر چقدر که شما بیشتر مخفی کاری کنید، دشمنان کمتری را بکشید،ماشه را کمتر بچکانید و شاهدان کمتری را بر جای بگذارید شهرت کمتری خواهید داشت و به همین سبب در مراحل بعدی مشکلات کمتری گریبان گیر شما خواهد بود و انسان های کمتری شما را می‌شناسند، اما اگر در مراحل قبلی چندان مراقب نبوده باشید، حالا زمان تقاص پس دادنتان است و اینجاست که npc ها یکی یکی شما را شناسایی می‌کنند و نمی‌توانید دست از پا خطا کنید. بازی برای اینکه سند و مدرکی هم برای سیستم شهرت درست کرده باشد، دست به اقدام جالبی زده و بعد از این که هر ماموریت را به پایان بردید، خلاصه آن را در قالب یک گزارش در رزونامه چاپ می‌کند و بیان می‌کند که شما چندین نفر را به ضرب گلوله کشته اید یا اینکه چند نفر در جریان حوادث مجروح شده اند و سپس در قالب کلمات میزان شهرت شما را اعلام می‌کند، مثلا اگر به قول معروف” خیلی تمیز کار کرده باشید” روزنامه می‌نویسد با وجود خطرناک بودن این فرد، اطلاعات چندانی از این فرد در دسترس نیست اما اگر شاهدان زیادی را بر جا گذاشته باشید، روزنامه حتی طرحی از صورت شما چاپ می‌کند تا همگان را از خطر شما آگاه کند. به طور کلی گیم پلی نسخه ی چهارم هیتمن به بلوغی نسبی می‌رسد و حتی در قیاس با بازی های کنونی تجربه خوبی ( با جلوه های بصری کمتر) ارائه می‌دهد.

نور افکن صبحگاهی!

بازتاب صدای رنگ و تصویر به شکل گلوله

قاعدتا اگر در زمان حال یعنی ۲۰۱۷ Hitman:Blood Money را بازی کنید، از هر لحاظی هم که بازی عالی باشد، بخش بصری آن تا استاندارد های امروزی فرسخ ها فاصله دارد،به همین دلیل چندان حرفی برای توضیح بخش گرافیکی بازی نمی‌ماند اما برای بررسی درست این بازی به لحاظ بصری،باید فاکتور زمان را هم در بررسی‌ لحاظ کنیم. این عنوان نسبت به نسخه های قبلی پیشرفت قابل ملاحظه ای را تجربه کرده، بخش نورپردازی بازی دگرگون شده و دیگر در هر محیط به یک شکل تکراری نورپردازی انجام نمی‌شود، بلکه در لوکیشین های پرنور نظیر کازینو ها، نورپردازی به طرزی حقیقی از لوکیشین هایی نظیر یک انبار دور افتاده در زمان شب، بیشتر است و بازتاب نور از اجسام با توجه به نور موجود در محیط انجام می‌شود،تکسچر های بازی بسیار تعدادشان بیشتر شده و به همین دلیل تمیز دادن اشیاء مخلف در بازی دیگر نظیر سابق سخت و دشوار نیست اما از همه ی این ها مهم تر به کار بردن تکنیک های جدید و نو(با توجه به زمان) در گرد کردن گوشه ها در بازی است که به راستی بازی را بسیار طبیعی تر و حقیقی تر جلوه می‌دهد. طراحی محیط ها جزئیات نسبتا خوبی دارند، اما طراحی هنری بازی چندان چنگی به دل نمی‌زند آن هم در قیاس با نسخه های بعدی این سری که این فاکتور به شدت جدی تر گرفته شد و شاهد جهش هایی در این زمینه از بازی بودیم و به همین خاطر در بازی شاهد چشم انداز های زیبا و یا تفاوت در حالات چهره ی شخصیت ها نیستیم. اما به طور کلی بخش بصری بازی با توجه به این که مربوط به ۱۱ سال پیش می‌شود تجربه ای متوسط را رقم می‌زند. موسیقی های بازی ساخته استاد بزرگ Jesper Kyd isjkn هستند که توسط ارکستر موسیقی بوداپست و گروه کر رادیویی مجارستان اجرا شده اند، بازی قطعات فراوان و دلنوازی دارد که کاملا با مراحل مختلف بازی و تم های آنان سازگار است و جو بازی را تشدید می‌کند. به خصوص در قسمت هایی که نبرد های بزرگ انجام می‌شوند و یا کات سین های حساس بازی پخش می‌شود موسیقی ها بیش از پیش به چشم می‌آیند و از این رو باید به استاد تبریک گفت. علاوه بر قطعات زیبای بازی، صدا گذاری ها هم با دقت انجام شده اند و به جزئیاتشان به خوبی توجه شده است، به عنوان مثال صدای مامور ۴۷ در مواقع احساسی به خوبی عوض می‌شود و یا زمانی که رابط او در سازمان یعنی دایانا می‌خواهد “کلکی سوار کند” به خوبی متوجه تغییر لحن صدا خواهید شد و این سطح از دقت در همه جای بازی ادامه دارد به عنوان مثال انعکاس صدای هیتمن در فضا های باز  و بسته تفاوت فاحشی دارد و زمانی که دایانا با او صحبت می‌کند زمانی که دشمن در نزدیکی باشد با صدای خیلی آرام و زیر پاسخ می دهد. نکته ی دیگری که توجه مرا در بازی جلب کرد وجود رابطه ی نسبتا خوب میان صدا های بازی با هوش مصنوعی بود، مثلا در زمانی که سر و صدایی در مکانی به وجود می‌آید که نباید باشد، دشمنان به خوبی هشیار می‌شوند و یا از خواب بیدار می‌شوند و یا حتی گاهی صدای نشتن یک کارد آشپزخانه در سر یکی از دشنان باعث می‌شود سرشان را برگردانند تا منبع صدا را پیدا کنند به طور کلی بخش صدا و موسیقی بازی جزئیات خیلی خوبی را داراست.

در مجموع Hitman:Blood Money یک هیتمن اصیل و استاندارد است که ضمن حفظ ریشه های خود، المان های خوب و تازه ای را هم برای پدید آوردن تجربه ای غنی فراهم کرده است.

در گیمفا بخوانید

شما ممکن است این را هم بپسندید

از "گیمفا" بیشتر بخوانید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *